تبليغاتX
 گل سرخ عاشقی
 

راز

 

امروز بنویسید:

 

شاید این بود راز گل سرخ

 

                               راز گل سرخ

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 11:3 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


نــام عــاشق

 

شبــــــی خواب دیــدم که پروانــه ام


هـــم آغــــوش شـمـع و گـل لالـه ام


گـــــهی ســوز آتــش به بالم گرفــت


گـــــهی سوز آتـــش به جانم گرفــت


مرا ســــوخت این آتــش عشــق دل


ولــیـــــکـن خـــمــوشــــیــــد آواز دل


چو شمع در کنارم ز گردون بسـوخت


ز اشکش گل لاله هم لب بـــدوخـت


خمــــوشـــید و خشـــکیــد آه از لـبم


نیـــامـــد نگاهــی از ایـتن پیـــــکــرم


همه بـــال من پاره پاره بـــسوخــــت


چنان کز غمش شمع بیچاره سوخت


چـو از خــواب من دیـــده بر دوختــــم


نــدایی مــترا هم به جــا دوخــتـــــم


که ای مدعــی عشق را ایــن مبـیـن


کـــه از دل براری صـــــدایی مبــــیـن


نـه عاشــق بود کــس کـه نـــالد زدل


بر آرد شــکــــایـــت ز هـــــجــران دل


کــســی نــام عــاشق بــود کــو فنـا


چــو پــروانــه ســوزد ، نـــــیارد نـــوا

 

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 20:18 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


جدا نشدني

                    من و تو

میگذرد لحظه ها ، لحظه های بی تو بودن ، ثانیه هایی که خیلی کند میگذرد !

 دلم میخواهد لحظه ها و ثانیه ها تند تر از همیشه سپری شوند و

  لحظه ای که روزها آرزوی آن را داشتم فرا رسد...

 لحظه دیدار ، یک لحظه رویایی و فراموش نشدنی...

 نفسی تازه ، دلی عاشقتر از همیشه و آرزویی که به حقیقت پیوسته است...

 میشمارم تک تک ثانیه ها را ، مینشینم به انتظار طلوعی دیگر

 به امید دیدن تو ، به امید رسیدن به تو و به امید بودن تو در کنارم زنده ام ...

 میگذرد لحظه های عاشقی ، لحظه هایی که با دوری همراه هست و با فاصله هم صداست !

کاش خورشید طلوعی دوباره در آسمان ابری و دلگرفته دلم داشته باشد....

 

به انتظار خورشید و به انتظار لحظه دیدارت خواهم نشست ای بهترینم!

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 16:33 موضوع | لینک ثابت


خيلی دلم گرفته

راستش نمی دونم اين پست رو با چه انگيزه ای بنويسم
فقط اينو می دونم که خيلی دلم گرفته

تو رو به قيمت جون ، به همين يه لقمه نون
تو رو به ماه آسمون ، به عاشقای بی نشون
تو رو به حرمت چشات ، به همه مقدسات
تو رو به خود خدا ، به هق هق شبونه هات
قسمت می دم قسمت می دم
قسمت می دم قسمت می دم

قسمت می دم از عشقم نگذری
قسمت می دم که از اينجا نری
تو اگه بخوای فقط بايک نگاه ، من برات خورشيدو آتيش می زنم
يه روزی دلم اگه تو رو نخواد ، من اونو از توی سينه می کنم
تو رو به خود خدا ، به تموم اين شبا
تو رو جون رازغی ، به نماز عاشقی
قسمت می دم
قسمت می دم از عشقم نگذری
قسمت می دم که از اینجا نری
قسمت می دم
قسمت می دم




الان دارم اين آهنگ رو گوش ميدم:

 

سرتو انداختي پايين

راتو كشيدي يو ميري

انگار نه انگار كه يه روز

مي گفتي بي من ميميري

داري ازم دور ميشي يو

نگاهمم نمي كني

ايندفه راست راستي داري

ميري يو تركم مي كني

نرو نرو نمي تونم

بي تو دووم بيارم

نرو نرو كه بي تو من

سياه روزگارم

 

قول و قرارمون چي شد

روياي عاشقونمون

اون همه عطر عشقي كه

پيچيده بود تو خونمون

اون همه حرفاي قشنگ

كه واسه ي هم ميزديم

اون همه احساسي رو كه

هر دو ازش دم مي زديم

نرو نرو نمي تونم

بي تو دووم بيارم

نرو نرو كه بي تو من

سياه روزگارم

 

 

نميدونم چي بگم فقط بدون كه:

 

قسم مي خورم به عشق

قسم مي خورم به قلم

قسم مي خورم به دوستي

قسم مي خورم به محبت وبه خداي عشق

كه هرگز از يادت و از محبتي كه در سينه ام نسبت به تو دارم غافل نباشم

از گلهاي رازقي قلبم برايت مي چينم و با عطر محبت سينه ام مي آميزم

و از اين راه دور برايت مي فرستم. كه ديگر برايم دور نيست

چون تو را (اين دردانه اي كه هميشه به دنبالش تا رويايي ترين افسانه ها سفر

كرده ام)يافته ام و نثار دستهاي مهربان  شانهاي گرم  روي ماه و

نگاه عشق آفرينت مي كنم و براي در كنار تو بودن لحظه شماري مي كنم

واز تو مي خواهم كه يك بار ديگر مرا از آغاز باور كني

وكمي برايم صبر پيشه كني كه خداوندمان صابرين را دوست دارد

و اين را بدان كه او صداي قلبت را مي شنود و اشكهايت را مي بيند.

نمي داني اكنون كه مي نويسم چگونه اشكهايم مسير نوشتنم را مه آلود كرده است.

برايم دعا كن و بدان كه ديوانه وار....

يك بار ديگر مرا از آغاز باور مي كني؟

 

وبدون كه:

ميميرم بي تو   ببين  غمگينم بي تو   بيا

کنارم عشقم   ببين    چه تنهام بي تو

 

من واقعا عاشقتم شايد تو:

 

باور نداري هنوزم

عشق تو داغونم کنه

 

بخند به گريه هاي من

شايد که ارومم کنه

 

بهش بگين دق مي کنم

دستاش تو دستم نباشه

 

تموم خاطرات اون

نمک به زخمم مي پاشه

 

بهش بگين خاطرهاش

اتيش به جونم ميزنه

خاطره هاش .......

كاش ميشد خاطره ها رو هم گذاشت توي يه پست.

 

هميشه وقتي دلم مي گرفت ،
هيچ تكيه گاهي نداشتم كه بتونم عقده هامو خالي كنم
هيچ شونه اي نبود كه هاي هاي گريه هام و باور كنه
هميشه يه بغض بي صدا ...
راه گلوم رو مي بست ،
اما يه شب ،
روي يه كاغذ خط خطي ...
تموم بغض صدامو نوشتم
سبك شدم
تا آسمون پرواز كردم ،
آبيه آبي ...
و حالا از اون شب ...
هر شب ، تموم جدايي ها رو مي نويسم
تموم گريه هام ترانه مي شه
و تموم فاصله ها تو سكوت يه مرثيه مي ميره

 

مرثيه...زندگي...زندگي نامه...

يادم براي خودم مينوشتم

 

يادم باشد

 

حرفی نزم، که به کسی بر بخورد

 

نگاهی نکنم، که دل کسی بلرزد

 

راهی نروم، که بيراه باشد

 

خطی ننويسم، که آزار دهد کسی را

 

يادم باشد

 

که روز و روزگار خوش است

 

همه چيز روبراه و بر وفق مراد است و خوب . . .

 

تنها . . . تنها دل ما دل نيست

 

و در آخر قصه ام اين بود كه:

پر از

اشک است

کاسه ء چشمانم

و می طلبد دلم

کسی را

تا دوباره

اذان بگويد

در

گوش ها يم .

 

 

الان كه اينهارو مي نويسم اين سخن پيامبر  يادم اومد:

زيبايی سخن به کوتاهی و اختصار آن است.

پس كوتاه و زيبا ميگويم:

        دوستت دارم

و در اخر:

ميل من سوي وصال و قصد او سوي فراق

ترک کام خود گرفتم تا برايد کام دوست

 

 

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت


گل گلدون من

سلام دوستان عزیز

برای امروز برای شما:

یه شعر قشنگ از فرهاد شیبانی به نام لانه مور براتون پست میکنم


فکر میکنم همگی این آهنگو با صدای سیمین قانم گوش داید


همون گل گلـــدون من


گل گلدون من شکسته در باد


تو بیا تا دلم ، نکرده فریاد


گل شب بو دیگه ، شب بو نمی ده


کی گل شب بو رو از شاخه چیده؟


گوشه آسمون


پره رنگین کمون


من مثل تاریکی ، تو مثل مهتاب


اگه باد از سر ، زلف تو نگذره


من می رم گم میشم تو جنگل خواب


گل گلدون من ، ماه ایوون من!


از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب


گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو


من شدم رودخونه ، دلم یه مرداب

آسمون آبی میشه اما گل خورشید


روشاخه های بید ، دلش میگره


دره مهتابی میشه ، اما گل مهتاب


از برکه های خواب ، بالا نمی ره


تو که دست تکون می دی


به ستاره جون می دی ،  می شکفه گل از گل باغ


وقتی چشمات هم میاد ، دو ستاره کم می یاد


می سوزه شقایق از داغ


گل گلدون من ، ماه ایوون من


از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب


گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو


من شدم رودخونه ، دلم یه مرداب

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 21:19 موضوع | لینک ثابت


یا حسین

تاسوعا وعاشورای حسینی رو با تاخیر بهتون تسلیت میگم آخه من مسافرت بودم نشد زودتر بگم.

همچنین دوستان امیدوارم از این دهه نهایت استفاده رو برده باشید.

السلام علیک یا حسین شهید(ع)

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .

وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.

استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.

دختري كه بايداوراراه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت ووقتي نام اورانيافت اورابه دوزخ فرستاد.
دردوزخ هيچ كس ازآدم دعوت نامه ياكارت شناسايي نمي خواهد هركس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .

مرد وارد شد و آنجا ماند.               


چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:
اين كار شما تروريسم خالص است!
پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟

ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:

آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.
از وقتي كه رسيده نشسته وبه حرفهاي ديگران گوش مي دهد،در چشم هايشان نگاه مي كند،

به درد و دلشان مي رسد.

حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند،هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.

دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!


وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:

با چنان عشقي زندگي كن كه:

حتي اگربنابه تصادف به دوزخ افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.

                                                                     

                                                                      نوشته ی"پائولوکوئیلو"

 

 

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 19:58 موضوع | لینک ثابت


هر گه که بسوزد جگرم دیده بگرید

پیداست که قا

آنرا که غمی چون غم من نیست ،چه داند

کز شوق توام دیده چه شب می گذراند؟

وقتست، اگر از پای در آیم که همه عمر

باری نکشیدم که به هجران تو ماند

سوز دل یعقوب ستمدیده زمن پرس

کاندوه دل سوختگان سوخته داند

دیوانه گرش پند دهی،کار نبندد

ور بند نهی سلسله در هم گسلاند

ما بی تو بدل بر نزدیم آب صبوری

در آتش سوزنده صبوری که تواند؟

هرگه که بسوزد جگرم دیده بگرید

وین گریه نه آبیست که آتش بنشاند

سلطان خیالت شبی آرام نگیرد

تا بر سر صبر من مسکین ندواند

شیرین ننماید به دهانش شکر وصل

آنرا که فلک زهر جدایی نچشاند

گر بار دگر دامن کامی به کف آرم

تا زنده ام از چنگ منش کس نرهاند

ترسم که نمانم من از این رنج دریغا

کاندر دل من حسرت روی تو بماند

قاصد رود از پارس بکشتی بخراسان

گر چشم من اندر عقبش سیل براند

فریاد که گر جور فراق تو نویسم

فریاد بر آید زدل هر که بخواند

شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت

صد چه بسمع تو رساند


 

نوشته شده توسط 2عاشق در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 13:47 موضوع | لینک ثابت


فقط به خاطر عشقم

سلام

امشب خیلی خوشحالم

چرا؟؟

حالا

فقط به خاطر عشقم

 چون می دونم از این آهنگ خوشش می یاد(دیگه نمیتونم از همایون) گذاشتمش روی وبلاگ

عزیزم منم دوست دارم

اذامه مطلب عکس (کلیک کن)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 23:52 موضوع | لینک ثابت


باران......


پاک تر از باران
امشب آسمان بارانيست و باران زيباست
باران را دوست دارم و تصور ميکنم باران نيز مرا دوست مي دارد.
باران! اين دوست داشتن را دوست مي دارم زيرا که پيونديست بين من و تو پيوندي به وسعت آبي
آسمان و سپيدي ابرها. اين را مي نويسم تا به تو بپيوندم چون پيوند تو نا گسستني ترين پيوندها
-ست.
باران! تو اي فراتر از همه ي وجود و اي پاک ترين مقدسات آسماني امشب بر من ببار مي خواهم
امشب از تمام شبهاي عمرم پاک تر بشوم.... بر من ببار مي خواهم امشب آخرين شب دلتنگيم
باشد.
بر من ببارکه شايد از پاکي و روشنايي تو گل وجودم دوباره جان گيرد.گلي که دست پشيمانيم
گلبرگهايش را پرپر کرده است. دلم امشب تاريک است شمع وجودش را سردي نفسهاي مسافر
طرد شده خاموش کرده . امشب جرعه اي عشق مي خواهم براي روشناي اش.
باران! اي بهترين بهانه براي اشکهاي شبانه ي من اي طلوع دوباره عشق بر من ببار و مگذار غبار
غم همچنان بر تن خسته ام بماند

((از وبلاگ ashke00eshgh.blogfa.com))


 

نوشته شده توسط 2عاشق در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 19:54 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


برگرد

Image and video hosting by TinyPic

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش

قلبم غبار دارد و معنا نمی شود

بی تو شکست و پنجره رو به آسمان

غم در حریم آبی دل جا نمی شود

دریای تو پناه نگاه شکسته است

هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود

می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی

اما بدون تو که گلی وا نمیشود

دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی

گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم

شبنم گل نگاه مرا باز شسته است

دل در کنار یاد تو تنها نمی شود

گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد

گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود

باران کویر روح مرا می برد به اوج

اما دلم بدون تو شیدا نمی شود

رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد

دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود

رویای من همیشه به یاد تو سبز بود

رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود

رفتی و دل میان گلستان غریب ماند

دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست

گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود

دل های منتظر همه تقدیم چشم تو

امروز بی حضور تو فردا نمی شود

 

Image and video hosting by TinyPic 

یه پست هم ادامه مطلبه


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط 2عاشق در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 1:8 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


من برات مي خونم اي گل نوبهار


من اگه هنوز مي خونم واسه خاطر دل توست
 شعر من صداي غم نيست ، هم صداي حسرت توست
 عزيزم اگه خزونم ، واست از بهار مي خونم
 تو رو تنها نمي ذارم ، گرچه تنها جا مي مونم
 اگه تو شباي سردت با خودت تنها مي شيني
 من برات مي خونم از عشق تا که فردا رو ببيني
 اگه هم صداي اشکي ، واسه آرزوي بر باد
 من برات مي خونم اي گل نوبهار رو نبر از ياد
 همه دلخوشيم به اينه که توي يادت موندگارم
 گرچه عمريه توي اين دشت يه خزون بي بهارم
 من اگه هنوز مي خونم واسه خاطر دل توست
 شعر من صداي غم نيست ، هم صداي حسرت توست
 عزيزم اگه خزونم ، واست از بهار مي خونم
 تو رو تنها نمي ذارم ، گرچه تنها جا مي مونم
 اگه تو شباي سردت با خودت تنها مي شيني
 من برات مي خونم از عشق تا که فردا رو ببيني
 اگه هم صداي اشکي ، واسه آرزوي بر باد
 من برات مي خونم اي گل ، نوبهار رو نبر از ياد


 

نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 0:20 موضوع | لینک ثابت


غزلی از علامه طباطبایی(آخرشه)

 

مهر خوبان دل ودین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون,سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سمایش کشش لیلا برد
من به سرچشمه ی خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم ومهر تو مرا بالا برد
من خسی بی سر وپایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا زکجا بود مگر دست که بود
که درین بزم بگردید ودل شیدا برد
خم ابروی تو بود وکف مینوی تو بود
که به یک جلوه,زمن نام و نشان یک جا برد
خودت آموختیم مهر وخودت سوختیم
با بر افروخته رویی که قرار از ما برد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد
همه دل باخته بودیم وهراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت,مرا تنها برد


 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 20:31 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


کجاست؟


S.S.S

غمی که اشک نیست، در شادی که لبخند نیست، در بغضی که ناله نیست، در دردی که آه نیست، احساس کجاست؟

در احساسی که حس نیست، در دلی که عشق نیست، در دوستی که محبت نیست، در صداقتی که راستی نیست، زندگی کجاست؟

در زندگی که هدف نیست، در هوایی که باد نیست، در خاکی که آب نیست، در باغی که گل نیست، انسان کجاست؟

در انسانی که هیچ نیست، در سفره ای که نان نیست، در زمینی که جا نیست، در دنیایی که رحم نیست، مرگ کجاست؟


 

نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 19:30 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


هرگز تو را فراموش نخواهم کرد


S.S.S

 هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا که دوستت دارم
دیوانه وار عاشقت شدم...
چرا که مهربانی را در تو دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....
نه تو از عشق من دست می کشی
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...
و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....
فرسنگها...را خواهم پیمود....
چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...
و قلبم در آرزوی تو می سوزد....
آنگاه که از برابر  دیدگانم دور شوی.....
خورشید وجودم پنهان می گردد.....
ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....
و به دنیای غریبی می برند....
همیشه در قلبم حضور داری....
عشقت زندگیم را گلباران کرده است..


 

نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 19:28 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


قسم مي خورم به عشق

قسم مي خورم به عشق


قسم مي خورم به قلم


قسم مي خورم به دوستي


قسم مي خورم به محبت وبه خداي عشق


كه هرگز از يادت و از محبتي كه در سينه ام نسبت به تو دارم غافل نباشم


و هر گاه كه يادم باشي يادت باشم


و هرگاه مرا دوست بداري   دوستت داشته باشم.


از گلهاي رازقي قلبم برايت مي چينم و با عطر محبت سينه ام مي آميزم


و از اين راه دور برايت مي فرستم. كه ديگر برايم دور نيست


چون تو را (اين دردانه اي كه هميشه به دنبالش تا رويايي ترين افسانه ها سفر


كرده ام)يافته ام و نثار دستهاي مهربان  شانهاي گرم  روي ماه و


نگاه عشق آفرينت مي كنم و براي در كنار تو بودن لحظه شماري مي كنم


واز تو مي خواهم كه يك بار ديگر مرا از آغاز باور كني


وكمي برايم صبر پيشه كني كه خداوندمان صابرين را دوست دارد


و اين را بدان كه او صداي قلبت را مي شنود و اشكهايت را مي بيند.


نمي داني اكنون كه مي نويسم چگونه اشكهايم مسير نوشتنم را مه آلود كرده است.


برايم دعا كن و بدان كه ديوانه وار....

يك بار ديگر مرا از آغاز باور مي كني؟


 

نوشته شده توسط 2عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 17:49 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


وصیت عشق

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي

آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند

ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر
عشق

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق
شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي
عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق
را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي
عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق
را دوست داشته باشيد

آهاي
عاشقان از تمام وجود عاشق
شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد

رسم
عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي
صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد

آهاي
عاشقان
نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس

آهاي
عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق
را حتي تا پاي مرگ بكشيد

آهاي
عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با