راز
امروز بنویسید:

شاید این بود راز گل سرخ
راز گل سرخ
انکه دائم هوس سوختن ما می کرد کاش می امد و از دور تماشا می کرد
امروز بنویسید:

شاید این بود راز گل سرخ
راز گل سرخ
شبــــــی خواب دیــدم که پروانــه ام
هـــم آغــــوش شـمـع و گـل لالـه ام
گـــــهی ســوز آتــش به بالم گرفــت
گـــــهی سوز آتـــش به جانم گرفــت
مرا ســــوخت این آتــش عشــق دل
ولــیـــــکـن خـــمــوشــــیــــد آواز دل
چو شمع در کنارم ز گردون بسـوخت
ز اشکش گل لاله هم لب بـــدوخـت
خمــــوشـــید و خشـــکیــد آه از لـبم
نیـــامـــد نگاهــی از ایـتن پیـــــکــرم
همه بـــال من پاره پاره بـــسوخــــت
چنان کز غمش شمع بیچاره سوخت
چـو از خــواب من دیـــده بر دوختــــم
نــدایی مــترا هم به جــا دوخــتـــــم
که ای مدعــی عشق را ایــن مبـیـن
کـــه از دل براری صـــــدایی مبــــیـن
نـه عاشــق بود کــس کـه نـــالد زدل
بر آرد شــکــــایـــت ز هـــــجــران دل
کــســی نــام عــاشق بــود کــو فنـا
چــو پــروانــه ســوزد ، نـــــیارد نـــوا
میگذرد لحظه ها ، لحظه های بی تو بودن ، ثانیه هایی که خیلی کند میگذرد !
دلم میخواهد لحظه ها و ثانیه ها تند تر از همیشه سپری شوند و
لحظه ای که روزها آرزوی آن را داشتم فرا رسد...
لحظه دیدار ، یک لحظه رویایی و فراموش نشدنی...
نفسی تازه ، دلی عاشقتر از همیشه و آرزویی که به حقیقت پیوسته است...
میشمارم تک تک ثانیه ها را ، مینشینم به انتظار طلوعی دیگر
به امید دیدن تو ، به امید رسیدن به تو و به امید بودن تو در کنارم زنده ام ...
میگذرد لحظه های عاشقی ، لحظه هایی که با دوری همراه هست و با فاصله هم صداست !
کاش خورشید طلوعی دوباره در آسمان ابری و دلگرفته دلم داشته باشد....
به انتظار خورشید و به انتظار لحظه دیدارت خواهم نشست ای بهترینم!
راستش نمی دونم اين پست رو با چه انگيزه ای بنويسم
فقط اينو می دونم که خيلی دلم گرفته
تو رو به قيمت جون ، به همين يه لقمه نون
تو رو به ماه آسمون ، به عاشقای بی نشون
تو رو به حرمت چشات ، به همه مقدسات
تو رو به خود خدا ، به هق هق شبونه هات
قسمت می دم قسمت می دم
قسمت می دم قسمت می دم
قسمت می دم از عشقم نگذری
قسمت می دم که از اينجا نری
تو اگه بخوای فقط بايک نگاه ، من برات خورشيدو آتيش می زنم
يه روزی دلم اگه تو رو نخواد ، من اونو از توی سينه می کنم
تو رو به خود خدا ، به تموم اين شبا
تو رو جون رازغی ، به نماز عاشقی
قسمت می دم
قسمت می دم از عشقم نگذری
قسمت می دم که از اینجا نری
قسمت می دم
قسمت می دم
الان دارم اين آهنگ رو گوش ميدم:
سرتو انداختي پايين
راتو كشيدي يو ميري
انگار نه انگار كه يه روز
مي گفتي بي من ميميري
داري ازم دور ميشي يو
نگاهمم نمي كني
ايندفه راست راستي داري
ميري يو تركم مي كني
نرو نرو نمي تونم
بي تو دووم بيارم
نرو نرو كه بي تو من
سياه روزگارم
قول و قرارمون چي شد
روياي عاشقونمون
اون همه عطر عشقي كه
پيچيده بود تو خونمون
اون همه حرفاي قشنگ
كه واسه ي هم ميزديم
اون همه احساسي رو كه
هر دو ازش دم مي زديم
نرو نرو نمي تونم
بي تو دووم بيارم
نرو نرو كه بي تو من
سياه روزگارم
نميدونم چي بگم فقط بدون كه:
قسم مي خورم به عشق
قسم مي خورم به قلم
قسم مي خورم به دوستي
قسم مي خورم به محبت وبه خداي عشق
كه هرگز از يادت و از محبتي كه در سينه ام نسبت به تو دارم غافل نباشم
از گلهاي رازقي قلبم برايت مي چينم و با عطر محبت سينه ام مي آميزم
و از اين راه دور برايت مي فرستم. كه ديگر برايم دور نيست
چون تو را (اين دردانه اي كه هميشه به دنبالش تا رويايي ترين افسانه ها سفر
كرده ام)يافته ام و نثار دستهاي مهربان شانهاي گرم روي ماه و
نگاه عشق آفرينت مي كنم و براي در كنار تو بودن لحظه شماري مي كنم
واز تو مي خواهم كه يك بار ديگر مرا از آغاز باور كني
وكمي برايم صبر پيشه كني كه خداوندمان صابرين را دوست دارد
و اين را بدان كه او صداي قلبت را مي شنود و اشكهايت را مي بيند.
نمي داني اكنون كه مي نويسم چگونه اشكهايم مسير نوشتنم را مه آلود كرده است.
برايم دعا كن و بدان كه ديوانه وار....
يك بار ديگر مرا از آغاز باور مي كني؟
وبدون كه:
ميميرم بي تو ببين غمگينم بي تو بيا
کنارم عشقم ببين چه تنهام بي تو
من واقعا عاشقتم شايد تو:
باور نداري هنوزم
عشق تو داغونم کنه
بخند به گريه هاي من
شايد که ارومم کنه
بهش بگين دق مي کنم
دستاش تو دستم نباشه
تموم خاطرات اون
نمک به زخمم مي پاشه
بهش بگين خاطرهاش
اتيش به جونم ميزنه
خاطره هاش .......
كاش ميشد خاطره ها رو هم گذاشت توي يه پست.
هميشه وقتي دلم مي گرفت ،
هيچ تكيه گاهي نداشتم كه بتونم عقده هامو خالي كنم
هيچ شونه اي نبود كه هاي هاي گريه هام و باور كنه
هميشه يه بغض بي صدا ...
راه گلوم رو مي بست ،
اما يه شب ،
روي يه كاغذ خط خطي ...
تموم بغض صدامو نوشتم
سبك شدم
تا آسمون پرواز كردم ،
آبيه آبي ...
و حالا از اون شب ...
هر شب ، تموم جدايي ها رو مي نويسم
تموم گريه هام ترانه مي شه
و تموم فاصله ها تو سكوت يه مرثيه مي ميره
مرثيه...زندگي...زندگي نامه...
يادم براي خودم مينوشتم
يادم باشد
حرفی نزم، که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنم، که دل کسی بلرزد
راهی نروم، که بيراه باشد
خطی ننويسم، که آزار دهد کسی را
يادم باشد
که روز و روزگار خوش است
همه چيز روبراه و بر وفق مراد است و خوب . . .
تنها . . . تنها دل ما دل نيست
و در آخر قصه ام اين بود كه:
پر از
اشک است
کاسه ء چشمانم
و می طلبد دلم
کسی را
تا دوباره
اذان بگويد
در
گوش ها يم .
الان كه اينهارو مي نويسم اين سخن پيامبر يادم اومد:
زيبايی سخن به کوتاهی و اختصار آن است.
پس كوتاه و زيبا ميگويم:
دوستت دارم
و در اخر:
ميل من سوي وصال و قصد او سوي فراق
ترک کام خود گرفتم تا برايد کام دوست
برای امروز برای شما:
یه شعر قشنگ از فرهاد شیبانی به نام لانه مور براتون پست میکنم
فکر میکنم همگی این آهنگو با صدای سیمین قانم گوش داید
همون گل گلـــدون من
گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم ، نکرده فریاد
گل شب بو دیگه ، شب بو نمی ده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده؟
گوشه آسمون
پره رنگین کمون
من مثل تاریکی ، تو مثل مهتاب
اگه باد از سر ، زلف تو نگذره
من می رم گم میشم تو جنگل خواب
گل گلدون من ، ماه ایوون من!
از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب
گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه ، دلم یه مرداب
آسمون آبی میشه اما گل خورشید
روشاخه های بید ، دلش میگره
دره مهتابی میشه ، اما گل مهتاب
از برکه های خواب ، بالا نمی ره
تو که دست تکون می دی
به ستاره جون می دی ، می شکفه گل از گل باغ
وقتی چشمات هم میاد ، دو ستاره کم می یاد
می سوزه شقایق از داغ
گل گلدون من ، ماه ایوون من
از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب
گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه ، دلم یه مرداب
تاسوعا وعاشورای حسینی رو با تاخیر بهتون تسلیت میگم آخه من مسافرت بودم نشد زودتر بگم.
همچنین دوستان امیدوارم از این دهه نهایت استفاده رو برده باشید.

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .
وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.
استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.
دختري كه بايداوراراه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت ووقتي نام اورانيافت اورابه دوزخ فرستاد.
دردوزخ هيچ كس ازآدم دعوت نامه ياكارت شناسايي نمي خواهد هركس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .
مرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:
اين كار شما تروريسم خالص است!
پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟
ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:
آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.
از وقتي كه رسيده نشسته وبه حرفهاي ديگران گوش مي دهد،در چشم هايشان نگاه مي كند،
به درد و دلشان مي رسد.
حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند،هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.
دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!
وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:
با چنان عشقي زندگي كن كه:
حتي اگربنابه تصادف به دوزخ افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.
نوشته ی"پائولوکوئیلو"
آنرا که غمی چون غم من نیست ،چه داند
کز شوق توام دیده چه شب می گذراند؟
وقتست، اگر از پای در آیم که همه عمر
باری نکشیدم که به هجران تو ماند
سوز دل یعقوب ستمدیده زمن پرس
کاندوه دل سوختگان سوخته داند
دیوانه گرش پند دهی،کار نبندد
ور بند نهی سلسله در هم گسلاند
ما بی تو بدل بر نزدیم آب صبوری
در آتش سوزنده صبوری که تواند؟
هرگه که بسوزد جگرم دیده بگرید
وین گریه نه آبیست که آتش بنشاند
سلطان خیالت شبی آرام نگیرد
تا بر سر صبر من مسکین ندواند
شیرین ننماید به دهانش شکر وصل
آنرا که فلک زهر جدایی نچشاند
گر بار دگر دامن کامی به کف آرم
تا زنده ام از چنگ منش کس نرهاند
ترسم که نمانم من از این رنج دریغا
کاندر دل من حسرت روی تو بماند
قاصد رود از پارس بکشتی بخراسان
گر چشم من اندر عقبش سیل براند
فریاد که گر جور فراق تو نویسم
فریاد بر آید زدل هر که بخواند
شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت
صد چه بسمع تو رساند

امشب خیلی خوشحالم
چرا؟؟
حالا
فقط به خاطر عشقم
چون می دونم از این آهنگ خوشش می یاد(دیگه نمیتونم از همایون) گذاشتمش روی وبلاگ
عزیزم منم دوست دارم
اذامه مطلب عکس (کلیک کن)

پاک تر از باران
امشب آسمان بارانيست و باران زيباست
باران را دوست دارم و تصور ميکنم باران نيز مرا دوست مي دارد.
باران! اين دوست داشتن را دوست مي دارم زيرا که پيونديست بين من و تو پيوندي به وسعت آبي
آسمان و سپيدي ابرها. اين را مي نويسم تا به تو بپيوندم چون پيوند تو نا گسستني ترين پيوندها
-ست.
باران! تو اي فراتر از همه ي وجود و اي پاک ترين مقدسات آسماني امشب بر من ببار مي خواهم
امشب از تمام شبهاي عمرم پاک تر بشوم.... بر من ببار مي خواهم امشب آخرين شب دلتنگيم
باشد.
بر من ببارکه شايد از پاکي و روشنايي تو گل وجودم دوباره جان گيرد.گلي که دست پشيمانيم
گلبرگهايش را پرپر کرده است. دلم امشب تاريک است شمع وجودش را سردي نفسهاي مسافر
طرد شده خاموش کرده . امشب جرعه اي عشق مي خواهم براي روشناي اش.
باران! اي بهترين بهانه براي اشکهاي شبانه ي من اي طلوع دوباره عشق بر من ببار و مگذار غبار
غم همچنان بر تن خسته ام بماند
((از وبلاگ ashke00eshgh.blogfa.com))
برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش
قلبم غبار دارد و معنا نمی شود
بی تو شکست و پنجره رو به آسمان
غم در حریم آبی دل جا نمی شود
دریای تو پناه نگاه شکسته است
هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود
می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی
اما بدون تو که گلی وا نمیشود
دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی
گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم
شبنم گل نگاه مرا باز شسته است
دل در کنار یاد تو تنها نمی شود
گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد
گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود
باران کویر روح مرا می برد به اوج
اما دلم بدون تو شیدا نمی شود
رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد
دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود
رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست
گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود
دل های منتظر همه تقدیم چشم تو
امروز بی حضور تو فردا نمی شود
یه پست هم ادامه مطلبه
من اگه هنوز مي خونم واسه خاطر دل توست
شعر من صداي غم نيست ، هم صداي حسرت توست
عزيزم اگه خزونم ، واست از بهار مي خونم
تو رو تنها نمي ذارم ، گرچه تنها جا مي مونم
اگه تو شباي سردت با خودت تنها مي شيني
من برات مي خونم از عشق تا که فردا رو ببيني
اگه هم صداي اشکي ، واسه آرزوي بر باد
من برات مي خونم اي گل نوبهار رو نبر از ياد
همه دلخوشيم به اينه که توي يادت موندگارم
گرچه عمريه توي اين دشت يه خزون بي بهارم
من اگه هنوز مي خونم واسه خاطر دل توست
شعر من صداي غم نيست ، هم صداي حسرت توست
عزيزم اگه خزونم ، واست از بهار مي خونم
تو رو تنها نمي ذارم ، گرچه تنها جا مي مونم
اگه تو شباي سردت با خودت تنها مي شيني
من برات مي خونم از عشق تا که فردا رو ببيني
اگه هم صداي اشکي ، واسه آرزوي بر باد
من برات مي خونم اي گل ، نوبهار رو نبر از ياد


غمی که اشک نیست، در شادی که لبخند نیست، در بغضی که ناله نیست، در دردی که آه نیست، احساس کجاست؟
در احساسی که حس نیست، در دلی که عشق نیست، در دوستی که محبت نیست، در صداقتی که راستی نیست، زندگی کجاست؟
در زندگی که هدف نیست، در هوایی که باد نیست، در خاکی که آب نیست، در باغی که گل نیست، انسان کجاست؟
در انسانی که هیچ نیست، در سفره ای که نان نیست، در زمینی که جا نیست، در دنیایی که رحم نیست، مرگ کجاست؟


هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا که دوستت دارم
دیوانه وار عاشقت شدم...
چرا که مهربانی را در تو دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....
نه تو از عشق من دست می کشی
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...
و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....
فرسنگها...را خواهم پیمود....
چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...
و قلبم در آرزوی تو می سوزد....
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی.....
خورشید وجودم پنهان می گردد.....
ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....
و به دنیای غریبی می برند....
همیشه در قلبم حضور داری....
عشقت زندگیم را گلباران کرده است..
قسم مي خورم به عشق
قسم مي خورم به قلم
قسم مي خورم به دوستي
قسم مي خورم به محبت وبه خداي عشق
كه هرگز از يادت و از محبتي كه در سينه ام نسبت به تو دارم غافل نباشم
و هر گاه كه يادم باشي يادت باشم
و هرگاه مرا دوست بداري دوستت داشته باشم.
از گلهاي رازقي قلبم برايت مي چينم و با عطر محبت سينه ام مي آميزم
و از اين راه دور برايت مي فرستم. كه ديگر برايم دور نيست
چون تو را (اين دردانه اي كه هميشه به دنبالش تا رويايي ترين افسانه ها سفر
كرده ام)يافته ام و نثار دستهاي مهربان شانهاي گرم روي ماه و
نگاه عشق آفرينت مي كنم و براي در كنار تو بودن لحظه شماري مي كنم
واز تو مي خواهم كه يك بار ديگر مرا از آغاز باور كني
وكمي برايم صبر پيشه كني كه خداوندمان صابرين را دوست دارد
و اين را بدان كه او صداي قلبت را مي شنود و اشكهايت را مي بيند.
نمي داني اكنون كه مي نويسم چگونه اشكهايم مسير نوشتنم را مه آلود كرده است.
برايم دعا كن و بدان كه ديوانه وار....
يك بار ديگر مرا از آغاز باور مي كني؟

دخترک عاشق پیشه

ای فرشته ی نازل شده بر چشمانم
ای شقایق زندگی ام
ای تک ستاره ی آسمان قلبم
ای زیباترین زیباییهای محبت
ای بهانه خواب شبهایم
ای تنها نیاز زنده بودنم
ای آغاز روز بودنم
ای نازنین تنهایی ام
ای نیمه ی پنهان من
و تو ای معشوقه ی من 
دوستت دارم
گمان عشق چه پست است در این عذاب کثیف
در قاب خود می غلتم
هوس ... شاید!
شهوت ... شاید!
پیر شده ام!
چه زود!
زندگی٬ غریب تر از خودم به خودم
و روح ٬ قریب تر از دیگران (!) به مرگ!
عشق٬ هرگز
مرگ سکوت باید
ببین که آدمی چه بی صدا تباه میشود...
و تباه میکند
ع-ش-ق
تکه ای از بهشت آمد
وانسان سیاه نمودش و پست
و چه تکراری!

شعر ار وبلاگhttp://roprope.blogfa.com/
آسمان آبی از آتش پرسپولیس سرخ می شود
***
سلام دوستان عزیرم
پس از مطلب بسیار زیبای دختر عاشق پیشه منم اومدم یه مطلب بنویسم در این مورد...
پرسپولیس و اس تق لال داربی این فصل افشین مربی جوان و تحصیل کرده و دوست داشتنی
روبه روی حجازی پیر مرد تنها و....
نتیجه ی این داربی چه می شود ؟؟؟
هر چه می خواد بشه ما که قلبمون با پرسپولیسه حتی اگه خدایی نکرده ببازه.
اما دیدم که اس تق لالی ها از همین الان برا تیمشون مراسم ختم گرفتم عکسش حاضره می تونید ببینید
خوب تا یک شنبه صبر می کنیم و دعا تا عشقمون پرسپولیس پیروز باشه توی این بازی
از همتون هم التماس دعا داریم
دیگر اینکه:هواداران پرسپولیس وبلاگشون رو بدن حتما لینک میکنیم.
راستی ما می خوایم از از بازدید کننده ها یه آمار بگیریم که
چند نفر آبی ؟چند نفر سرخ؟
توی نظرات بگین(نوشتن وبلاگ برای آمار الزامی است وگرنه نظر مردود می باشد)
**************************************************************
بسمه تعالی
از اهالی فوتبال دوست دعوت به عمل می آید.
باخت اس تق لال و غم دیگر.....
بر ما مرحمی باشین. بر دردمان پس از غم باخت در بازی با سپاهان یاریمان کنید.
ضمنا مراسم چهلمین روز در گذشت(بازی برگشت)نیز در همین وبلاگ برگذار می گردد.
چقدر من خوشحالم
دیشب یه شب واقعا استثنایی بود.ساعت ۱۱توی جشن رمضان افشینم اومد(افشین قطبی)بعدشم که در برنامه ی توپ طلایی بهتربن مربی هفته ی هفتم شد.اساسی حال کردم.دیروز ظهر۲ ۳ساعت خوابیدم که بتونم تا۱نیمه شب بیدار بمونم.حدس می زدم عشق من بهترین مربی بشه.تازه نیکبختم که بهترین بازیکن شد.در رتبه بندی بازیکنای برگزیده برای هفته ی بعد هم,حسن رودباریان از نظرکارشناسی دوم شد.ای ول پرسپولیس.ای ول افشین.
ایشالا که امشب استقلال ببازه ,روحیش اساسی خوشگل شه.خیلی حال میده.
مواظب خودتون باشید.
درساتونم بخونید.
یا علی
(دخترک عاشق پیشه)
شب قدر،فصل نزول انواررحماني بربوستان جانهاي روحاني
است.
شب قدر، آبستن سپيده فلاح و رستگاري انسانهاي
دل سپرده به مهر مهربانترين مهربانان است.
شب قدر، شب حضور روح و ملايك در محضر
امام زمان (عج) است.
شب قدر،شبي است كه در عرصه آن انسان،ره صد ساله
را يك شبه طي مي كند.
شب قدر، حاوي نهر نوري است كه در زلال پر بركت
آن جان مؤمنان از گناه تطهير مي شود.
شب قدر، طلايه دار فلاح و رستگاري عارفان عاشق
و عاشقان بيدل در بين شبهاي سال است.
شب قدر، آواي ايمان را در گوش جان مؤمنان به
غيب نجوا مي كند.
شب قدر، شب شناخت قدر خويش است

واما خارج از اين حرفا بايد بگم كه قدر اين شبهارو بدونين توي اين شبا برا همه دعا كنيد برا خودتون برا عشقتون برا اونا كه شمارو دوست دارن و برا اونايي كه دوسشون داريد.
حرف آخرم اينكه من كه حاجتم رو از اين شبها گرفتم(شب قدر پارسال) حالا به شما هم پيشنهاد مي كنم
قربون همتون مرسي كه سر زدين التماس دعا

中共在长期暴政和高压统治过程中,用暴力、谎言和封锁资讯练就了世界上最强大、最邪恶的国家恐怖主义,使其残暴和谎言欺骗运用到炉火纯青的地步,规模和程度更是空前绝后,在历次政治运动中积累了系统有效的整人、害人和杀人的方法和经验,残酷、狡猾与奸诈。前言例子中的丈夫受不了警察的威胁和骚扰,下毒手掐死了善良的妻子。这正是中共以媒体欺骗、政治压力、株连、威胁等等国家恐怖主义手段扭曲人性、煽动仇恨的恶果。
(五)利用军队和国库财政力量
中共对国家军队的控制使其在镇压人民时敢于肆无忌惮、为所欲为。这次对法轮功的镇压中,江泽民不但动用警察、武警,而且在1999年7-8月间,当全国有数十万、甚至数百万手无寸铁的老百姓要上访北京,为法轮功申诉冤情时,江泽民直接动用了军队武装,在北京市内一些地方布置了士兵,除此之外,还在通往北京的要道上布满了荷枪实弹的士兵,配合警察拦截和抓捕上访的法轮功学员。江泽民直接调动中共的武装力量为血腥迫害扫平了道路。
دوست دارم یانگوم جان(این جمله ی فارسی رو به خاطر همه ی شما گفته)
中共对国家财政的控制,成为江泽民迫害法轮功的经济后盾。辽宁省司法厅高级官员曾经在辽宁省马三家“劳动教养院”的大会上承认:“对付法轮功的财政投入已超过了一场战争的经费。”
虽然目前还不清楚中共究竟动用了多少国家经济资源和人民的血汗收入来迫害法轮功,但是推算一下就不难看出会是天文数字。2001年,来自中共公安内部的消息显示:仅天安门一地,抓捕法轮功学员一天的开销就达170万到250万人民币,即一年的支出达6亿2千万到9亿1千万。全国范围内,从城市到边远的农村,从派出所警察,到公安局,再到各级“610办公室”人员,江泽民为迫害法轮功估计至少雇佣了数百万人,这笔工资花费可达每年上千亿元人民币。不仅如此,江泽民花费巨额经费扩建关押法轮功学员的劳教所和建立洗脑中心和基地等。例如,2001年12月,江泽民一次性投入42亿元人民币建立转化法轮功学员的洗脑中心或基地。江泽民还用金钱刺激和鼓励更大批的人参与迫害法轮功,很多地区,每抓到法轮功学员奖励数千乃至上万元。而在对法轮功的迫害邪恶至极的辽宁马三家劳教所,中共一次性奖励所长苏某5万元人民币,副所长邵某3万元人民币。

长苏某5万元人民币,副所长邵某3万元人民币
برای دیدن عکسایی که یانگوم به افسر داد برین ادامه مطلب
了荷枪实弹配合截中共的武装力量为血腥迫害扫
این جمله یعنی نظر یادت نره
یه شعر از وبلاگ http://www.asheghe-del-tanha.blogfa.com/وچندتا عکس که خودم باهاشون کلی حال کردم.
اگه خواستید عکس ها رو ببینید برید ادامه ی مطلب.ممنونم
اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست !
اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست !
دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم .
دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم !
به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم !
دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی !
عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم ، این همه احساسات عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست !
همه این احساسات و عواطف عاشقانه از این قلب عاشق من است ، و بدان که همه این دردسر ها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق من است !
این قلب سرخ و کوچک من انتظاری بالاتر از عشق دارد ! این قلب من تو را میخواهد وبه جز تو هیچ چیز از من نمیخواهد !. نه خونی میخواهد و نه نفسی ، نه زندگی را میخواهد و نه هم نفسی این قلب سرخ تنها تو را میخواهد . فقط تو را !
عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع من است !
به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو اولین و آخرین عشق واقعی و همدلی هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را برای همیشه نزد خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی چونکه تو لایق آن هستی عزیزم !

و اما من:
من آقای مدیر اومدم تا منم توی این پست سهمی داشته باشم
پس ویرایش می کنم این پست رو و....

بادگيسوي مرا خواهد ربود
درهجوم خلوت يك روز سرد
بي تو ميميرم ميان اشكها
درغم بيهودگي از سوز درد
بي تو بغضي سرد روحم را گرفت
خنده هايم در حرير درد مرد
قلب ويران مرا دست غمت
در شبي خاكستري تا مرگ برد
يادگار روزهاي شاد من
لحظه اي آغوش بر يادم گشا
بي صدا دور از نگاه غصه ها
باز بر خيل خيال من بيا
من منتظرم . . . . . .

منم چند تا عکس توی ادامه مطلب اضافه کردم پس حتما ببینید
اول اینکه سال تحصیلی جدید رو با ۳روز تاخیر بهتون تبریک میگم شایدم تسلیت.نمی دونم.بستگی به خودتون داره.واسه من که تبریکه.از کامنت های همتونم از طرف خودم وآقای مدیر وبلاگ تشکر میکنم.ممنون.
این شعر رو شاید آق مدیرمون دوست نداشته باشه چون داریوش خونده.اما به نظر من یکی از با احساس ترین آهنگ هایی که تا حالا شنیدم همینه.
فعلا
یا علی
(دخترک عاشق پیشه)
اون که رفته
چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد، کاری بکن
غیر گریه مگه کاری می شه کرد
کاری از ما نمی آد، زاری بکن
اون که رفته، دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت دل من گریه می خواد...
هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابرای آسمونا
کاشکی می داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت، دل من گریه می خواد...
قصه ی گذشته های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم
ديگه هیچکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکشو کم می آره
خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
اون که رفته، دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت دل من گریه می خواد...
سرنوشت چشاش کوره، نمی بینه
زخم خنجرش می مونه تو سینه
لب بسته، سینه ی غرق به خون
قصه ی موندن آدم همينه
اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی آد
تا قیامت دل من گریه می خواد...
از عنوان معلومه باید در مورد فیزیک حرف بزنم.اول یه پا ورقی کوچک:
من دیپلم ریاضی گرفتم یعنی الان دانشجوهما ولی فیزیک و دوست داشتمو دارم
خوب دوستانی که رشته ی ریا ضی بوده باشن توی خاطرشون است فیزیک سال سوم فصل اول در مورد فرایندها مطالبی نوشته اما منظور من اون فرایند فشاره:
۱ـ تا حالا شده فشارتون بالا بزنه؟ نه فشار خونا.مثلا از یه مشکل ِیه حرفـ یا یه قضیه؟
چند روز پیش بد جور فشاری روی خودم حس کردم. یه چورایی از یه چیز شوکه شدم .مات و مبهوت
ـاین همون فشاره ـ.از نظر علمی وقتی در یه فرایند بخواین فشارو کاهش بدین این فرایند گرما گیره
خوب یعنی چی؟ :آهان.من فشاری بس قوی روی دلم بود یه انسان نیکوکار می خواست این فشار و از رو دلم برداره اینقدر این کارو سریع انجام می داد که یخ زده بودم(قانون فیزیک:هر گاه فشار خیلی سریع کاهش پیدا کنه موجب سرد شدن ناگهانی جسم می شود) منم یخ زده بودم. دستام یخ زده بود.اینقدری که داشت خونه توی رگهام یخ می بست.
۲ ـ و اما بعد : هر کسی وقتی سردش بشه باید خودشو گرم کنه. با چی؟
از نظر همه با حرارت گرما.خوب منم برای اینکه گرم بشم نیاز به حرارت داشتم .حرارتی که از یه جسم داغ همچون خورشید باشه.اگه توی اینکار این خورشید حس هم داشته باشه و یه گرمایی هم به دلم بده وای چی میشه؟
خوب یه خورشید و حس...!!!!
یعنی چی میتونه باشه؟؟
دست دست دست دست...
چی میگی پسر مگه عروسیه ....
هان؟ نهههههههههههههه
یهنی یه دست پیدا میشه که اینقدر گرما داشته باشه که دستای من گرم کنه؟
آره بود اون دست. و گرفت دستای سردمو و منو گرم کرد.اون حس درون اون دست هم بهم آرامش داد
آرامشی که هرگز تجربه نکرده بودم.
حالا دیگه گرم گرمم.
۳ ـ فقط یه چیز دیگه:
هر موقع خواستین دست کسی رو توی دستت بگیره.اگه دستت بزرگه همه ی دست عشقت و بگیر مثل یه کره ی بزرگ که یه گوی کوچیک رو بلعیده.
چرا؟ آخه از نظر روانشناسی(فقط فیزیک بلد نیستما...) هر چیزو وقتی تمامن در دست بگیری حس میکنی مالک اون هستی(دیدی دروازبون که توپ می گیره فردوسی پور می گه توپ رو صاحب شد؟)
منم عاشق صاحب بودنم. پس همیشه دستای عشقمو محکم و ...میگیرم
این پست واقعا معرکه شد
وای چندش![]()
خوب در پناه حق
یا علی..نظر یادت نره ها مخصوصن در مورد این پست![]()
![]()

پس نگو
نگو که روياي دور از دسترس خوش نيست
قبول ندارم
گرچه به ظاهر جسم خسته س
ولي دل... .
دريايي است
تاب و توانش بيش از اين هاست
دوستت دارم و تاوان آن هرچه باشد باشد
دوستت خواهم داشت بيشتر ازديروز
باکي ندارم از هيچ کس و هر کس
که
تو را دارم عزيز
بدان که خيلي دوستت دارم
دیری است آوازهای من از زخمه ی نام تو آغاز می شود واز دوریت گلواژه های اشک از ابرهای حنجره ام لب باز می کنند.
ای گم شده ای دورتر ز خاطرات کودکی اینک میان جنگل فراق تو این ساز خسته ام دیوانه وار آوازهای بیقرار را بر زین بالهای خاطره ام رم می دهند.
من می مانم من می مانم با نام تو با یاد تو
با روزهای دیدنت با روز سخت رفتنت وباز می بینمت به روی زلف باد که به دوردستها خیره گشته ای وابرهای سوگوار به روی شانه های تو سرود گریه ساز کرده اند.
نرو نرو نروبمان برای روزهای خستگی
برای روزهای پر خیال شب بمان بمان