تبليغاتX
 گل سرخ عاشقی
 

راز

 

امروز بنویسید:

 

شاید این بود راز گل سرخ

 

                               راز گل سرخ

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 11:3 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


نــام عــاشق

 

شبــــــی خواب دیــدم که پروانــه ام


هـــم آغــــوش شـمـع و گـل لالـه ام


گـــــهی ســوز آتــش به بالم گرفــت


گـــــهی سوز آتـــش به جانم گرفــت


مرا ســــوخت این آتــش عشــق دل


ولــیـــــکـن خـــمــوشــــیــــد آواز دل


چو شمع در کنارم ز گردون بسـوخت


ز اشکش گل لاله هم لب بـــدوخـت


خمــــوشـــید و خشـــکیــد آه از لـبم


نیـــامـــد نگاهــی از ایـتن پیـــــکــرم


همه بـــال من پاره پاره بـــسوخــــت


چنان کز غمش شمع بیچاره سوخت


چـو از خــواب من دیـــده بر دوختــــم


نــدایی مــترا هم به جــا دوخــتـــــم


که ای مدعــی عشق را ایــن مبـیـن


کـــه از دل براری صـــــدایی مبــــیـن


نـه عاشــق بود کــس کـه نـــالد زدل


بر آرد شــکــــایـــت ز هـــــجــران دل


کــســی نــام عــاشق بــود کــو فنـا


چــو پــروانــه ســوزد ، نـــــیارد نـــوا

 

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 20:18 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


جدا نشدني

                    من و تو

میگذرد لحظه ها ، لحظه های بی تو بودن ، ثانیه هایی که خیلی کند میگذرد !

 دلم میخواهد لحظه ها و ثانیه ها تند تر از همیشه سپری شوند و

  لحظه ای که روزها آرزوی آن را داشتم فرا رسد...

 لحظه دیدار ، یک لحظه رویایی و فراموش نشدنی...

 نفسی تازه ، دلی عاشقتر از همیشه و آرزویی که به حقیقت پیوسته است...

 میشمارم تک تک ثانیه ها را ، مینشینم به انتظار طلوعی دیگر

 به امید دیدن تو ، به امید رسیدن به تو و به امید بودن تو در کنارم زنده ام ...

 میگذرد لحظه های عاشقی ، لحظه هایی که با دوری همراه هست و با فاصله هم صداست !

کاش خورشید طلوعی دوباره در آسمان ابری و دلگرفته دلم داشته باشد....

 

به انتظار خورشید و به انتظار لحظه دیدارت خواهم نشست ای بهترینم!

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 16:33 موضوع | لینک ثابت


خيلی دلم گرفته

راستش نمی دونم اين پست رو با چه انگيزه ای بنويسم
فقط اينو می دونم که خيلی دلم گرفته

تو رو به قيمت جون ، به همين يه لقمه نون
تو رو به ماه آسمون ، به عاشقای بی نشون
تو رو به حرمت چشات ، به همه مقدسات
تو رو به خود خدا ، به هق هق شبونه هات
قسمت می دم قسمت می دم
قسمت می دم قسمت می دم

قسمت می دم از عشقم نگذری
قسمت می دم که از اينجا نری
تو اگه بخوای فقط بايک نگاه ، من برات خورشيدو آتيش می زنم
يه روزی دلم اگه تو رو نخواد ، من اونو از توی سينه می کنم
تو رو به خود خدا ، به تموم اين شبا
تو رو جون رازغی ، به نماز عاشقی
قسمت می دم
قسمت می دم از عشقم نگذری
قسمت می دم که از اینجا نری
قسمت می دم
قسمت می دم




الان دارم اين آهنگ رو گوش ميدم:

 

سرتو انداختي پايين

راتو كشيدي يو ميري

انگار نه انگار كه يه روز

مي گفتي بي من ميميري

داري ازم دور ميشي يو

نگاهمم نمي كني

ايندفه راست راستي داري

ميري يو تركم مي كني

نرو نرو نمي تونم

بي تو دووم بيارم

نرو نرو كه بي تو من

سياه روزگارم

 

قول و قرارمون چي شد

روياي عاشقونمون

اون همه عطر عشقي كه

پيچيده بود تو خونمون

اون همه حرفاي قشنگ

كه واسه ي هم ميزديم

اون همه احساسي رو كه

هر دو ازش دم مي زديم

نرو نرو نمي تونم

بي تو دووم بيارم

نرو نرو كه بي تو من

سياه روزگارم

 

 

نميدونم چي بگم فقط بدون كه:

 

قسم مي خورم به عشق

قسم مي خورم به قلم

قسم مي خورم به دوستي

قسم مي خورم به محبت وبه خداي عشق

كه هرگز از يادت و از محبتي كه در سينه ام نسبت به تو دارم غافل نباشم

از گلهاي رازقي قلبم برايت مي چينم و با عطر محبت سينه ام مي آميزم

و از اين راه دور برايت مي فرستم. كه ديگر برايم دور نيست

چون تو را (اين دردانه اي كه هميشه به دنبالش تا رويايي ترين افسانه ها سفر

كرده ام)يافته ام و نثار دستهاي مهربان  شانهاي گرم  روي ماه و

نگاه عشق آفرينت مي كنم و براي در كنار تو بودن لحظه شماري مي كنم

واز تو مي خواهم كه يك بار ديگر مرا از آغاز باور كني

وكمي برايم صبر پيشه كني كه خداوندمان صابرين را دوست دارد

و اين را بدان كه او صداي قلبت را مي شنود و اشكهايت را مي بيند.

نمي داني اكنون كه مي نويسم چگونه اشكهايم مسير نوشتنم را مه آلود كرده است.

برايم دعا كن و بدان كه ديوانه وار....

يك بار ديگر مرا از آغاز باور مي كني؟

 

وبدون كه:

ميميرم بي تو   ببين  غمگينم بي تو   بيا

کنارم عشقم   ببين    چه تنهام بي تو

 

من واقعا عاشقتم شايد تو:

 

باور نداري هنوزم

عشق تو داغونم کنه

 

بخند به گريه هاي من

شايد که ارومم کنه

 

بهش بگين دق مي کنم

دستاش تو دستم نباشه

 

تموم خاطرات اون

نمک به زخمم مي پاشه

 

بهش بگين خاطرهاش

اتيش به جونم ميزنه

خاطره هاش .......

كاش ميشد خاطره ها رو هم گذاشت توي يه پست.

 

هميشه وقتي دلم مي گرفت ،
هيچ تكيه گاهي نداشتم كه بتونم عقده هامو خالي كنم
هيچ شونه اي نبود كه هاي هاي گريه هام و باور كنه
هميشه يه بغض بي صدا ...
راه گلوم رو مي بست ،
اما يه شب ،
روي يه كاغذ خط خطي ...
تموم بغض صدامو نوشتم
سبك شدم
تا آسمون پرواز كردم ،
آبيه آبي ...
و حالا از اون شب ...
هر شب ، تموم جدايي ها رو مي نويسم
تموم گريه هام ترانه مي شه
و تموم فاصله ها تو سكوت يه مرثيه مي ميره

 

مرثيه...زندگي...زندگي نامه...

يادم براي خودم مينوشتم

 

يادم باشد

 

حرفی نزم، که به کسی بر بخورد

 

نگاهی نکنم، که دل کسی بلرزد

 

راهی نروم، که بيراه باشد

 

خطی ننويسم، که آزار دهد کسی را

 

يادم باشد

 

که روز و روزگار خوش است

 

همه چيز روبراه و بر وفق مراد است و خوب . . .

 

تنها . . . تنها دل ما دل نيست

 

و در آخر قصه ام اين بود كه:

پر از

اشک است

کاسه ء چشمانم

و می طلبد دلم

کسی را

تا دوباره

اذان بگويد

در

گوش ها يم .

 

 

الان كه اينهارو مي نويسم اين سخن پيامبر  يادم اومد:

زيبايی سخن به کوتاهی و اختصار آن است.

پس كوتاه و زيبا ميگويم:

        دوستت دارم

و در اخر:

ميل من سوي وصال و قصد او سوي فراق

ترک کام خود گرفتم تا برايد کام دوست

 

 

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 11:47 موضوع | لینک ثابت


گل گلدون من

سلام دوستان عزیز

برای امروز برای شما:

یه شعر قشنگ از فرهاد شیبانی به نام لانه مور براتون پست میکنم


فکر میکنم همگی این آهنگو با صدای سیمین قانم گوش داید


همون گل گلـــدون من


گل گلدون من شکسته در باد


تو بیا تا دلم ، نکرده فریاد


گل شب بو دیگه ، شب بو نمی ده


کی گل شب بو رو از شاخه چیده؟


گوشه آسمون


پره رنگین کمون


من مثل تاریکی ، تو مثل مهتاب


اگه باد از سر ، زلف تو نگذره


من می رم گم میشم تو جنگل خواب


گل گلدون من ، ماه ایوون من!


از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب


گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو


من شدم رودخونه ، دلم یه مرداب

آسمون آبی میشه اما گل خورشید


روشاخه های بید ، دلش میگره


دره مهتابی میشه ، اما گل مهتاب


از برکه های خواب ، بالا نمی ره


تو که دست تکون می دی


به ستاره جون می دی ،  می شکفه گل از گل باغ


وقتی چشمات هم میاد ، دو ستاره کم می یاد


می سوزه شقایق از داغ


گل گلدون من ، ماه ایوون من


از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب


گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو


من شدم رودخونه ، دلم یه مرداب

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 21:19 موضوع | لینک ثابت


یا حسین

تاسوعا وعاشورای حسینی رو با تاخیر بهتون تسلیت میگم آخه من مسافرت بودم نشد زودتر بگم.

همچنین دوستان امیدوارم از این دهه نهایت استفاده رو برده باشید.

السلام علیک یا حسین شهید(ع)

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .

وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل او حتما به بهشت مي رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.

استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.

دختري كه بايداوراراه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت ووقتي نام اورانيافت اورابه دوزخ فرستاد.
دردوزخ هيچ كس ازآدم دعوت نامه ياكارت شناسايي نمي خواهد هركس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .

مرد وارد شد و آنجا ماند.               


چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه ي پطرس قديس را گرفت:
اين كار شما تروريسم خالص است!
پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد چه شده؟

ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:

آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده و كار و زندگي ما را به هم زده.
از وقتي كه رسيده نشسته وبه حرفهاي ديگران گوش مي دهد،در چشم هايشان نگاه مي كند،

به درد و دلشان مي رسد.

حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند،هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.

دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!


وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست و گفت:

با چنان عشقي زندگي كن كه:

حتي اگربنابه تصادف به دوزخ افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.

                                                                     

                                                                      نوشته ی"پائولوکوئیلو"

 

 

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 19:58 موضوع | لینک ثابت


هر گه که بسوزد جگرم دیده بگرید

پیداست که قا

آنرا که غمی چون غم من نیست ،چه داند

کز شوق توام دیده چه شب می گذراند؟

وقتست، اگر از پای در آیم که همه عمر

باری نکشیدم که به هجران تو ماند

سوز دل یعقوب ستمدیده زمن پرس

کاندوه دل سوختگان سوخته داند

دیوانه گرش پند دهی،کار نبندد

ور بند نهی سلسله در هم گسلاند

ما بی تو بدل بر نزدیم آب صبوری

در آتش سوزنده صبوری که تواند؟

هرگه که بسوزد جگرم دیده بگرید

وین گریه نه آبیست که آتش بنشاند

سلطان خیالت شبی آرام نگیرد

تا بر سر صبر من مسکین ندواند

شیرین ننماید به دهانش شکر وصل

آنرا که فلک زهر جدایی نچشاند

گر بار دگر دامن کامی به کف آرم

تا زنده ام از چنگ منش کس نرهاند

ترسم که نمانم من از این رنج دریغا

کاندر دل من حسرت روی تو بماند

قاصد رود از پارس بکشتی بخراسان

گر چشم من اندر عقبش سیل براند

فریاد که گر جور فراق تو نویسم

فریاد بر آید زدل هر که بخواند

شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت

صد چه بسمع تو رساند


 

نوشته شده توسط 2عاشق در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 13:47 موضوع | لینک ثابت


فقط به خاطر عشقم

سلام

امشب خیلی خوشحالم

چرا؟؟

حالا

فقط به خاطر عشقم

 چون می دونم از این آهنگ خوشش می یاد(دیگه نمیتونم از همایون) گذاشتمش روی وبلاگ

عزیزم منم دوست دارم

اذامه مطلب عکس (کلیک کن)


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 23:52 موضوع | لینک ثابت


باران......


پاک تر از باران
امشب آسمان بارانيست و باران زيباست
باران را دوست دارم و تصور ميکنم باران نيز مرا دوست مي دارد.
باران! اين دوست داشتن را دوست مي دارم زيرا که پيونديست بين من و تو پيوندي به وسعت آبي
آسمان و سپيدي ابرها. اين را مي نويسم تا به تو بپيوندم چون پيوند تو نا گسستني ترين پيوندها
-ست.
باران! تو اي فراتر از همه ي وجود و اي پاک ترين مقدسات آسماني امشب بر من ببار مي خواهم
امشب از تمام شبهاي عمرم پاک تر بشوم.... بر من ببار مي خواهم امشب آخرين شب دلتنگيم
باشد.
بر من ببارکه شايد از پاکي و روشنايي تو گل وجودم دوباره جان گيرد.گلي که دست پشيمانيم
گلبرگهايش را پرپر کرده است. دلم امشب تاريک است شمع وجودش را سردي نفسهاي مسافر
طرد شده خاموش کرده . امشب جرعه اي عشق مي خواهم براي روشناي اش.
باران! اي بهترين بهانه براي اشکهاي شبانه ي من اي طلوع دوباره عشق بر من ببار و مگذار غبار
غم همچنان بر تن خسته ام بماند

((از وبلاگ ashke00eshgh.blogfa.com))


 

نوشته شده توسط 2عاشق در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 19:54 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


برگرد

Image and video hosting by TinyPic

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود
یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود
در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش

قلبم غبار دارد و معنا نمی شود

بی تو شکست و پنجره رو به آسمان

غم در حریم آبی دل جا نمی شود

دریای تو پناه نگاه شکسته است

هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود

می خواستم بچینم از آن سوی دل گلی

اما بدون تو که گلی وا نمیشود

دردیست انتظار که درمان آن تویی
این درد تلخ بی تو مداوا نمی شود
زیباترین گلی که پسندیده ام تویی

گل مثل چشمهای تو زیبا نمی شود
بی تو شکسته شد غزل آشناییم

شبنم گل نگاه مرا باز شسته است

دل در کنار یاد تو تنها نمی شود

گلدان یاس بی تو شکست و غریب شد

گلدان بدون عشق شکوفا نمی شود

باران کویر روح مرا می برد به اوج

اما دلم بدون تو شیدا نمی شود

رفتی و بی تو نام شکفتن غریب شد

دیگر طلوع مهر هویدا نمی شود

رویای من همیشه به یاد تو سبز بود

رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود

رفتی و دل میان گلستان غریب ماند

دیگر بهار محو تماشا نمی شود
یک قاصدک کنار من آمد کمی نشست

گفتم که صبح این شب یلدا نمی شود

دل های منتظر همه تقدیم چشم تو

امروز بی حضور تو فردا نمی شود

 

Image and video hosting by TinyPic 

یه پست هم ادامه مطلبه


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط 2عاشق در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت 1:8 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


من برات مي خونم اي گل نوبهار


من اگه هنوز مي خونم واسه خاطر دل توست
 شعر من صداي غم نيست ، هم صداي حسرت توست
 عزيزم اگه خزونم ، واست از بهار مي خونم
 تو رو تنها نمي ذارم ، گرچه تنها جا مي مونم
 اگه تو شباي سردت با خودت تنها مي شيني
 من برات مي خونم از عشق تا که فردا رو ببيني
 اگه هم صداي اشکي ، واسه آرزوي بر باد
 من برات مي خونم اي گل نوبهار رو نبر از ياد
 همه دلخوشيم به اينه که توي يادت موندگارم
 گرچه عمريه توي اين دشت يه خزون بي بهارم
 من اگه هنوز مي خونم واسه خاطر دل توست
 شعر من صداي غم نيست ، هم صداي حسرت توست
 عزيزم اگه خزونم ، واست از بهار مي خونم
 تو رو تنها نمي ذارم ، گرچه تنها جا مي مونم
 اگه تو شباي سردت با خودت تنها مي شيني
 من برات مي خونم از عشق تا که فردا رو ببيني
 اگه هم صداي اشکي ، واسه آرزوي بر باد
 من برات مي خونم اي گل ، نوبهار رو نبر از ياد


 

نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 0:20 موضوع | لینک ثابت


غزلی از علامه طباطبایی(آخرشه)

 

مهر خوبان دل ودین از همه بی پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
تو مپندار که مجنون,سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سمایش کشش لیلا برد
من به سرچشمه ی خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم ومهر تو مرا بالا برد
من خسی بی سر وپایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
جام صهبا زکجا بود مگر دست که بود
که درین بزم بگردید ودل شیدا برد
خم ابروی تو بود وکف مینوی تو بود
که به یک جلوه,زمن نام و نشان یک جا برد
خودت آموختیم مهر وخودت سوختیم
با بر افروخته رویی که قرار از ما برد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خم ابروت مرا دید و ز من یغما برد
همه دل باخته بودیم وهراسان که غمت
همه را پشت سر انداخت,مرا تنها برد


 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 20:31 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


کجاست؟


S.S.S

غمی که اشک نیست، در شادی که لبخند نیست، در بغضی که ناله نیست، در دردی که آه نیست، احساس کجاست؟

در احساسی که حس نیست، در دلی که عشق نیست، در دوستی که محبت نیست، در صداقتی که راستی نیست، زندگی کجاست؟

در زندگی که هدف نیست، در هوایی که باد نیست، در خاکی که آب نیست، در باغی که گل نیست، انسان کجاست؟

در انسانی که هیچ نیست، در سفره ای که نان نیست، در زمینی که جا نیست، در دنیایی که رحم نیست، مرگ کجاست؟


 

نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 19:30 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


هرگز تو را فراموش نخواهم کرد


S.S.S

 هرگز تو را فراموش نخواهم کرد
حتی اگر مرا از یاد ببری
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا که دوستت دارم
دیوانه وار عاشقت شدم...
چرا که مهربانی را در تو دیدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..
و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....
نه تو از عشق من دست می کشی
و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...
و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....
فرسنگها...را خواهم پیمود....
چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...
و قلبم در آرزوی تو می سوزد....
آنگاه که از برابر  دیدگانم دور شوی.....
خورشید وجودم پنهان می گردد.....
ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....
و به دنیای غریبی می برند....
همیشه در قلبم حضور داری....
عشقت زندگیم را گلباران کرده است..


 

نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 19:28 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


قسم مي خورم به عشق

قسم مي خورم به عشق


قسم مي خورم به قلم


قسم مي خورم به دوستي


قسم مي خورم به محبت وبه خداي عشق


كه هرگز از يادت و از محبتي كه در سينه ام نسبت به تو دارم غافل نباشم


و هر گاه كه يادم باشي يادت باشم


و هرگاه مرا دوست بداري   دوستت داشته باشم.


از گلهاي رازقي قلبم برايت مي چينم و با عطر محبت سينه ام مي آميزم


و از اين راه دور برايت مي فرستم. كه ديگر برايم دور نيست


چون تو را (اين دردانه اي كه هميشه به دنبالش تا رويايي ترين افسانه ها سفر


كرده ام)يافته ام و نثار دستهاي مهربان  شانهاي گرم  روي ماه و


نگاه عشق آفرينت مي كنم و براي در كنار تو بودن لحظه شماري مي كنم


واز تو مي خواهم كه يك بار ديگر مرا از آغاز باور كني


وكمي برايم صبر پيشه كني كه خداوندمان صابرين را دوست دارد


و اين را بدان كه او صداي قلبت را مي شنود و اشكهايت را مي بيند.


نمي داني اكنون كه مي نويسم چگونه اشكهايم مسير نوشتنم را مه آلود كرده است.


برايم دعا كن و بدان كه ديوانه وار....

يك بار ديگر مرا از آغاز باور مي كني؟


 

نوشته شده توسط 2عاشق در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 17:49 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


وصیت عشق

تا چند صباحي ديگر شايد پايان راه زندگي ام باشد ، و يا شايد آغاز دوباره زندگي

آري من بيمارم ، بيماري كه من مبتلا شده ام پايانش مرگ است ، تاريخ مرگم را ميدانم و منتظر آن مي مانم تا فرا رسد اميدي ندارم ، تنها اميدم به خداست كه دواي دردم را برايم برساند

ميخواهم در اين لحظات كه از مرگ خودم باخبرم و ميدانم چه زماني فرا مي رسد وصييتي براي همگان بنويسم پس بخوانيد وصييت من را در اين دفتر
عشق

آهاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق
شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

آهاي
عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق
را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد

آهاي
عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق
را دوست داشته باشيد

آهاي
عاشقان از تمام وجود عاشق
شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد

رسم
عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي
صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد

آهاي
عاشقان
نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس

آهاي
عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق
را حتي تا پاي مرگ بكشيد

آهاي
عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق
نيز از اين دنيا برويد

وصيت من به همه
عاشقان
و آدميان همين چند جمله بود

من سرطان دارم ، سرطان
عشق


دواي درد من معشوقم هست ، و تاريخ مرگم برابر جدايي او از من مي باشد

دواي دردم رسيدن به معشوقم هست ، و تاريخ شفايم گرفتن دستان او و رسيدن به او مي باشد

پس خداوندا دواي درد مرا به قلبم برسان تا اين كابوس وحشتناك سرطان و مرگ به خاطر جدايي از
عشق را از وجودم محو شود الهي به اميدتو.

           

http://44659100.blogfa.com/


 

نوشته شده توسط 2عاشق در دوشنبه هفتم آبان 1386 ساعت 15:19 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


اي خدا نجاتم بده!!!

داستان مال يه کوهنورد که مي خواست از بلند ترين کوه ها بالا بره.اون
پس از سالها آماده سازي،ماجراجويي خودشو آغاز کرد.ولي از اون جايي که افتخار کارو فقط براي خودش مي خواست،تصميم گرفت تنها از کوه بالا بره.
شب بلندي هاي کوه را تماما" در بر گرفت بود و مرد هيچ چيز نمي ديد.
اصلا"ديد نداشت و ابر روي ماه و ستاره ها رو پوشونده بود.
همان طور که از کوه بالا مي رفت چند قدم مونده به قله ناگهان
پاش ليز خورد.و در حالي که به سرعت سقوط مي کرد از کوه پرت شد.
در حال سقوط فقط لکه هاي سياهي رو ميديد و احساس وحشتناک مکيده شدن به دام مرگ توست قوهُ جاذبه زمين.
همچنان سقوط مي کرد و در آن لحظات ترس عظيم همهُ رويداد هاي خوب و بد زندگي يادش مي اومد.
حالا فکر مي کرد مرگ چه قدر به او نزديکِ.
يه دفعه احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد.
بدنش ميون زمين و هوا معلق بود و فقط طناب اونو نگه داشت بود.

تو اين لحظه چاره اي جز اين نداشت که بگه:{{خدايـــــــــا کــــمکم کـن}}.
ناگهان صداي پر طنيني از آسمون به گوشش رسيد که جواب داد:
{{از من چه مي خواهي؟}}
-اي خدا نجاتم بده!!!
-واقعا" به کمک من ايمان داري؟باور داري؟
-البته که باور دارم!
-اگر باور داري طنابي که به کمرت بسته شده رو پاره کن...
يه لحظه سکوت شد--
و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبه.
گروه نجات ميگويند که روز بعد يک کوه نورد يخ زده را مرده پيدا کردند.
بدنش از يک طناب آويزون بوده و با دستاش طنابو محکم گرفته بوده.
تنها در صورتي که فقط آره فقط يک متر با زمين فاصمه داشته...

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 10:50 موضوع | لینک ثابت


دروغ میگن

به نام آنکه آفريد مرا براي خوشبخت شدنم تو را
دروغ ميگن.
شايد اشتباه اما عاشقا دروغ ميگن.
آدماي مهربون باوفا دروغ ميگن.
اونا که ميگن تا هميشه ديوونتن دروغ ميگن.
اونا که مي يان به اين بهونه ها که اومدن از تو شهر قشنگ قصه ها دروغ ميگن.
اوا که فدات بشم تکيه کلاکشون شده به تموم آسمون به خدا دروغ ميگن.
اونا که با قسم و آيه مي خوان بهت بگن تا قيامت نمي شن ازت جدا دروغ ميگن.
دروغ ميگن.
(البته من سعي ميکنم براي هميشه بدون دروغ و خالصانه ودر حد لياقتت دوست داشته باشم)

دخترک عاشق پیشه


 

نوشته شده توسط 2عاشق در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 17:21 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


و تو ای معشوقه ی من دوستت دارم

 

 

 

 

 

 

ای فرشته ی نازل شده بر چشمانم

ای شقایق زندگی ام

ای تک ستاره ی آسمان قلبم                                 

ای زیباترین زیباییهای محبت

ای بهانه خواب شبهایم

ای تنها نیاز زنده بودنم

ای آغاز روز بودنم

ای نازنین تنهایی ام

ای نیمه ی پنهان من

و تو ای معشوقه ی من 

 دوستت دارم


 

نوشته شده توسط 2عاشق در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 ساعت 10:59 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


سیاه عشق

از پوچی لبریزم٬ در تلألؤ خود مدهوش

گمان عشق چه پست است در این عذاب کثیف

در قاب خود می غلتم

هوس ... شاید!

شهوت ... شاید!

پیر شده ام!

چه زود!

زندگی٬ غریب تر از خودم به خودم

و روح ٬ قریب تر از دیگران (!) به مرگ!

عشق٬ هرگز

مرگ سکوت باید

ببین که آدمی چه بی صدا تباه میشود...

و تباه میکند

ع-ش-ق

تکه ای از بهشت آمد

وانسان سیاه نمودش و پست

و چه تکراری!

شعر ار وبلاگhttp://roprope.blogfa.com/

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 ساعت 18:57 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


عید سعید فطر مبارک

ای که همه هستی ام از هستی توست نروم به سجده مگر به یاد تو,با عطر نفست که هر آن با من است جان دوباره می گیرم ومی نویسم از تو وخوبی هایت,تویی که وعده می دهی وهمیشه ثابت میکنی که چقدر خوبی.
در قرآن کریم بارها اشاره کرده ای به آیه ی بسیار شاخص (ان مع العسر یسری)بدرستیکه با هرسختی آسانی است وبه دنبال هر سختی آسانی در پیش است.اشاره ی من در این زمینه بر می گردد به این روز خجسته عید سعید فطر البته آنانیکه شهد شیرین این ماه را درک کرده اند این ماه را سخت ندیده اند اما چون بیشتر بر روی هوای نفس وشهوت وعلایق دنیوی پا میگذارند در ضمه ی آزمایش هستند .این روز عزیز را اگر به صورت درست بخواهم بیان کنم از واژه ی آن شروع میکنم که اصلا فطر به معنای آفرینش وخلق است.یعنی روزی که انسان دوباره متولد می شود پس از یکماه عبودیت دوباره به جرگه ی خوبان می پیوندد.خداوند عزوجل این روز را به سه گوهر زیبا تشبیه کرده ست.
اولین صفت سرواست.چرا که درخت سرو در زیبایی وقامت واستواری,به راستی هیچ چیز کم ندارد وهمه به ایستادگی آن ایمان داریم.دراین روز مانند سرو مقاوم وپایداریم واما صفت دوم واژه ی بسیار عزیز گل است.در دنیا ما هیچ چیز را از لحاظ زیبایی و طراوت نمی توانیم بسان گل پیدا کنیم واین روزها بسان غنچه ی نوشکفته از پس ماه رمضان وحلول عیدفطر تبدیل به گل شده ایم.واما صفت سوم لاله است.
ما بی درنگ با شنیدن این اسم به یاد سرخی خون شهیدان وکربلای معلی وحسین شهید می گرییم.آری این روز آنقدر مقدس وپاک است که شایسته ی لقب لاله شده است زیرا که لاله همیشه مظهر داغ,تحمل,رنج و مشقت است,ای خوش آنروز که پر بکشیم تا مقبره ی لاله ی همیشه عاشق,مولا علی واین تن وجان خسته وغرق در دنیا را آلایش بدهیم و خودرا خلاص کنیم از این حصار تن.
    
(جا داره به یه نکته اشاره کنم:امروز عیدسعید فطر است و من امیدوارم که بر همتون مبارک باشه.اگه روزه گرفتید که خسته نباشید انشا ا...که خدا توفیق بده سال آینده هم روحمان را جلا دهیم و کمی از غرایز حیوانی مان فاصله بگیریم اگر هم روزه نگرفتید بازم مشکلی نیست امروز عید امروز روز خداست خدا هم برای همه ی ماست چه برای من گناهکار چه توی بی گناه .کمتر کسی در این دنیاست که وجود خدارو انکار کنه پس حله دیگه.متنی که بالا خوندید رو من ننوشتم یعنی اول می خواستم خودم بنویسم اما دیدم لیاقت صحبت درباره ی چنین مطلبی رو ندارم.از مادرم خواهش کردم برام یه مطلب بنویسه که مادر هم لطف کرد و برام نوشت.)
التماس دعا
یا علی


 

نوشته شده توسط 2عاشق در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 13:49 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


آسمان آبی از آتش پرسپولیس سرخ می شود

 

آسمان آبی از آتش پرسپولیس سرخ می شود

***

سلام دوستان عزیرم

                                                                  

پس از مطلب بسیار زیبای دختر عاشق پیشه منم اومدم یه مطلب بنویسم در این مورد...

پرسپولیس و اس تق لال   داربی این فصل     افشین مربی جوان و تحصیل کرده و دوست داشتنی

روبه روی حجازی  پیر مرد تنها و....

نتیجه ی این داربی چه می شود ؟؟؟

هر چه می خواد بشه ما که قلبمون با پرسپولیسه حتی اگه خدایی نکرده ببازه.

اما دیدم که اس تق لالی ها از همین الان برا تیمشون مراسم ختم گرفتم عکسش حاضره می تونید ببینید

خوب تا یک شنبه صبر می کنیم و دعا تا عشقمون پرسپولیس پیروز باشه توی این بازی 

  از همتون هم التماس دعا داریم

دیگر اینکه:هواداران پرسپولیس وبلاگشون رو بدن حتما لینک میکنیم.

راستی ما می خوایم از از بازدید کننده ها یه آمار بگیریم که

چند نفر آبی ؟چند نفر سرخ؟

توی نظرات بگین(نوشتن وبلاگ برای آمار الزامی است وگرنه نظر مردود می باشد)

 

**************************************************************

 

بسمه تعالی

از اهالی فوتبال دوست دعوت به عمل می آید.

باخت اس تق لال و غم دیگر.....

بر ما مرحمی باشین. بر دردمان پس از غم باخت در بازی با سپاهان یاریمان کنید.

ضمنا مراسم چهلمین روز در گذشت(بازی برگشت)نیز در همین وبلاگ برگذار می گردد.

                                          

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 12:14 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


ای ول افشین خودم

سلام بچه ها

چقدر من خوشحالم

دیشب یه شب واقعا استثنایی بود.ساعت ۱۱توی جشن رمضان افشینم اومد(افشین قطبی)بعدشم که در برنامه ی توپ طلایی بهتربن مربی هفته ی هفتم شد.اساسی حال کردم.دیروز ظهر۲ ۳ساعت خوابیدم که بتونم تا۱نیمه شب بیدار بمونم.حدس می زدم عشق من بهترین مربی بشه.تازه نیکبختم که بهترین بازیکن شد.در رتبه بندی بازیکنای برگزیده برای هفته ی بعد هم,حسن رودباریان از نظرکارشناسی دوم شد.ای ول پرسپولیس.ای ول افشین.

ایشالا که امشب استقلال ببازه ,روحیش اساسی خوشگل شه.خیلی حال میده.

مواظب خودتون باشید.

درساتونم بخونید.

یا علی

(دخترک عاشق پیشه)


 

نوشته شده توسط 2عاشق در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 19:47 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


شب قدر،

شب قدر،فصل نزول انواررحماني بربوستان جانهاي روحاني

 است.                       

شب قدر، آبستن سپيده فلاح و رستگاري انسانهاي

دل سپرده به مهر مهربانترين مهربانان است.

شب قدر، شب حضور روح و ملايك در محضر

امام زمان (عج) است.

شب قدر،شبي است كه در عرصه آن انسان،ره صد ساله

 را يك شبه طي مي كند.

شب قدر، حاوي نهر نوري است كه در زلال پر بركت

آن جان مؤمنان از گناه تطهير مي شود.

شب قدر، طلايه دار فلاح و رستگاري عارفان عاشق

 و عاشقان بيدل در بين شبهاي سال است.

شب قدر، آواي ايمان را در گوش جان مؤمنان به

غيب نجوا مي كند.

 شب قدر، شب شناخت قدر خويش است

واما خارج از اين حرفا بايد بگم كه قدر اين شبهارو بدونين توي اين شبا برا همه دعا كنيد  برا خودتون برا عشقتون برا اونا كه شمارو دوست دارن و برا اونايي كه دوسشون داريد.

حرف آخرم اينكه من كه حاجتم رو از اين شبها گرفتم(شب قدر پارسال) حالا به شما هم پيشنهاد مي كنم

قربون همتون   مرسي كه سر زدين     التماس دعا   


 

نوشته شده توسط 2عاشق در دوشنبه نهم مهر 1386 ساعت 12:21 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


副所长邵某(یانگوم دوست دارم)

دوستان عزیزم من امروز یک نامه از افسر مین جان گوم به یانگوم که در زمان عشقشون به هم داده بودن پیدا کردم خوب براتون می نویسم ترجمه دست خودتون

中共在长期暴政和高压统治过程中,用暴力、谎言和封锁资讯练就了世界上最强大、最邪恶的国家恐怖主义,使其残暴和谎言欺骗运用到炉火纯青的地步,规模和程度更是空前绝后,在历次政治运动中积累了系统有效的整人、害人和杀人的方法和经验,残酷、狡猾与奸诈。前言例子中的丈夫受不了警察的威胁和骚扰,下毒手掐死了善良的妻子。这正是中共以媒体欺骗、政治压力、株连、威胁等等国家恐怖主义手段扭曲人性、煽动仇恨的恶果。

(五)利用军队和国库财政力量

中共对国家军队的控制使其在镇压人民时敢于肆无忌惮、为所欲为。这次对法轮功的镇压中,江泽民不但动用警察、武警,而且在1999年7-8月间,当全国有数十万、甚至数百万手无寸铁的老百姓要上访北京,为法轮功申诉冤情时,江泽民直接动用了军队武装,在北京市内一些地方布置了士兵,除此之外,还在通往北京的要道上布满了荷枪实弹的士兵,配合警察拦截和抓捕上访的法轮功学员。江泽民直接调动中共的武装力量为血腥迫害扫平了道路。

دوست دارم یانگوم جان(این جمله ی فارسی رو به خاطر همه ی شما گفته)

中共对国家财政的控制,成为江泽民迫害法轮功的经济后盾。辽宁省司法厅高级官员曾经在辽宁省马三家“劳动教养院”的大会上承认:“对付法轮功的财政投入已超过了一场战争的经费。”

虽然目前还不清楚中共究竟动用了多少国家经济资源和人民的血汗收入来迫害法轮功,但是推算一下就不难看出会是天文数字。2001年,来自中共公安内部的消息显示:仅天安门一地,抓捕法轮功学员一天的开销就达170万到250万人民币,即一年的支出达6亿2千万到9亿1千万。全国范围内,从城市到边远的农村,从派出所警察,到公安局,再到各级“610办公室”人员,江泽民为迫害法轮功估计至少雇佣了数百万人,这笔工资花费可达每年上千亿元人民币。不仅如此,江泽民花费巨额经费扩建关押法轮功学员的劳教所和建立洗脑中心和基地等。例如,2001年12月,江泽民一次性投入42亿元人民币建立转化法轮功学员的洗脑中心或基地。江泽民还用金钱刺激和鼓励更大批的人参与迫害法轮功,很多地区,每抓到法轮功学员奖励数千乃至上万元。而在对法轮功的迫害邪恶至极的辽宁马三家劳教所,中共一次性奖励所长苏某5万元人民币,副所长邵某3万元人民币。

 

长苏某5万元人民币,副所长邵某3万元人民币

برای دیدن عکسایی که یانگوم به افسر داد برین ادامه مطلب

了荷枪实弹配合截中共的武装力量为血腥迫害扫

این جمله یعنی نظر یادت نره


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط 2عاشق در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 11:46 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


دست خودم نیست.........

جای چند روزی که پست ندادم امروز ۲تا پست دارم.

یه شعر از وبلاگ http://www.asheghe-del-tanha.blogfa.com/وچندتا عکس که خودم باهاشون کلی حال کردم.

اگه خواستید عکس ها رو ببینید برید ادامه ی مطلب.ممنونم

اگر می بینی عاشق تو هستم ،  دیوانه تو هستم ،  و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست !

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و  پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست !

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم .

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ،  دستانت را بگیرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم !

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم !

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی !

 عزیزم دست خودم نیست که اینهمه تو را دوست میدارم ،  این همه احساسات عاشقانه که من برای تو مینویسم دست خودم نیست !

همه این احساسات و عواطف عاشقانه از این قلب عاشق من است ،  و بدان که همه این دردسر ها و غم و غصه ها و اشکها درد این قلب عاشق من است !

این قلب سرخ و کوچک من انتظاری بالاتر از عشق دارد ! این قلب من تو را میخواهد وبه جز تو هیچ چیز از من نمیخواهد !. نه خونی میخواهد و نه نفسی ، نه زندگی را میخواهد و نه هم نفسی این قلب سرخ تنها تو را میخواهد . فقط تو را !

عزیزم دست خودم نیست ، دست این قلب پر توقع من است !

به قلبم حق میدهم که تنها تو را میخواهد چون تو اولین و آخرین عشق واقعی و همدلی  هستی که در اعماق قلبم نشسته ای و کسی هستی که میتوانی قلبم را برای همیشه نزد خود نگه داری و با حضورت در قلبم انتظار آن را برآورده کنی چونکه تو لایق آن هستی عزیزم !

 

و اما من:

 

من آقای مدیر اومدم تا منم توی این پست سهمی داشته باشم

پس ویرایش می کنم این پست رو و....

 

درد

بادگيسوي مرا خواهد ربود
درهجوم خلوت يك روز سرد
بي تو ميميرم ميان اشكها
درغم بيهودگي از سوز درد
بي تو بغضي سرد روحم را گرفت
خنده هايم در حرير درد مرد
قلب ويران مرا دست غمت
در شبي خاكستري تا مرگ برد
يادگار روزهاي شاد من
لحظه اي آغوش بر يادم گشا
بي صدا دور از نگاه غصه ها
باز بر خيل خيال من بيا

 

من منتظرم . . . . . .

 

منم چند تا عکس توی ادامه مطلب اضافه کردم پس حتما ببینید

 

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط 2عاشق در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 18:7 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


اون که رفته

سلام بچه ها

اول اینکه سال تحصیلی جدید رو با ۳روز تاخیر بهتون تبریک میگم شایدم تسلیت.نمی دونم.بستگی به خودتون داره.واسه من که تبریکه.از کامنت های همتونم از طرف خودم وآقای مدیر وبلاگ تشکر میکنم.ممنون.

این شعر رو شاید آق مدیرمون دوست نداشته باشه چون داریوش خونده.اما به نظر من یکی از با احساس ترین آهنگ هایی که تا حالا شنیدم همینه.

فعلا

یا علی

(دخترک عاشق پیشه)

اون که رفته

 چشم من بیا منو یاری بکن
     گونه هام خشکیده شد، کاری بکن
     غیر گریه  مگه کاری می شه کرد
     کاری از ما نمی آد، زاری بکن
               اون که رفته، دیگه هیچ وقت نمی آد
               تا قیامت دل من گریه می خواد...


 
     هرچی دریا رو زمین داره خدا
     با تموم ابرای آسمونا
     کاشکی می داد همه رو به چشم من
     تا چشام به حال من گریه کنن
               اون که رفته ، دیگه هیچ وقت نمی آد
               تا قیامت،‌ دل من گریه می خواد...


 
     قصه ی گذشته های خوب من
     خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
     حالا باید سر رو زانوم بذارم
     تا قیامت اشک حسرت ببارم
                    ديگه هیچکی مثل من غم نداره
                    مثل من غربت و ماتم نداره
                    حالا که گریه دوای دردمه
                    چرا چشمم اشکشو کم می آره


 


     خورشید روشن ما رو دزدیدن
     زیر اون ابرای سنگین کشیدن
     همه جا رنگ سیاه ماتمه
     فرصت موندنمون خیلی کمه
               اون که رفته،‌ دیگه هیچ وقت نمی آد
               تا قیامت دل من گریه می خواد...


 
     سرنوشت چشاش کوره، نمی بینه
     زخم خنجرش می مونه تو سینه
     لب بسته، سینه ی غرق به خون
     قصه ی موندن آدم همينه
               اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی آد
               تا قیامت دل من گریه می خواد...

 


 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 15:56 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


عشق فیزیک(انیشتینی)

سلام

از عنوان معلومه باید در مورد فیزیک حرف بزنم.اول یه پا ورقی کوچک:

من دیپلم ریاضی گرفتم یعنی الان دانشجوهما ولی فیزیک و دوست داشتمو دارم

خوب دوستانی که رشته ی ریا ضی بوده باشن توی خاطرشون است فیزیک سال سوم فصل اول در مورد فرایندها مطالبی نوشته اما منظور من اون فرایند فشاره:

۱ـ تا حالا شده فشارتون بالا بزنه؟ نه فشار خونا.مثلا از یه مشکل ِیه حرفـ یا یه قضیه؟

چند روز پیش بد جور فشاری روی خودم حس کردم. یه چورایی از یه چیز شوکه شدم .مات و مبهوت

ـاین همون فشاره ـ.از نظر علمی وقتی در یه فرایند بخواین فشارو کاهش بدین این فرایند گرما گیره

خوب یعنی چی؟  :آهان.من فشاری بس قوی روی دلم بود یه انسان نیکوکار می خواست این فشار و از رو دلم برداره  اینقدر این کارو سریع انجام می داد که یخ زده بودم(قانون فیزیک:هر گاه فشار خیلی سریع کاهش پیدا کنه موجب سرد شدن ناگهانی جسم می شود) منم یخ زده بودم. دستام یخ زده بود.اینقدری که داشت خونه توی رگهام یخ می بست.

۲ ـ و اما بعد : هر کسی وقتی سردش بشه باید خودشو گرم کنه. با چی؟

از نظر همه با حرارت گرما.خوب منم برای اینکه گرم بشم نیاز به حرارت داشتم .حرارتی که از یه جسم داغ همچون خورشید باشه.اگه توی اینکار این خورشید حس هم داشته باشه و یه گرمایی هم به دلم بده   وای چی میشه؟

خوب یه خورشید و حس...!!!!یعنی چی میتونه باشه؟؟

دست دست دست دست... چی میگی پسر مگه عروسیه ....

هان؟  نهههههههههههههه

یهنی یه دست پیدا میشه که اینقدر گرما داشته باشه که دستای من گرم کنه؟

آره بود اون دست. و گرفت دستای سردمو و منو گرم کرد.اون حس درون اون دست هم بهم آرامش داد

آرامشی که هرگز تجربه نکرده بودم.

حالا دیگه گرم گرمم.

۳ ـ فقط یه چیز دیگه:

هر موقع خواستین دست کسی رو توی دستت بگیره.اگه دستت بزرگه همه ی دست عشقت و بگیر مثل یه کره ی بزرگ که یه گوی کوچیک رو بلعیده.

چرا؟  آخه از نظر روانشناسی(فقط فیزیک  بلد نیستما...) هر چیزو وقتی تمامن در دست بگیری حس میکنی مالک اون هستی(دیدی دروازبون که توپ می گیره فردوسی پور می گه توپ رو صاحب شد؟)

منم عاشق صاحب بودنم. پس همیشه دستای عشقمو محکم و ...میگیرم

این پست واقعا معرکه شدوای چندش

خوب در پناه حق

یا علی..نظر یادت نره ها مخصوصن در مورد این پست

 


 

نوشته شده توسط 2عاشق در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 9:51 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


يک بار خواب ديدن تو به تمام عمر مي ارزد

يک بار خواب ديدن تو  به تمام عمر مي ارزد          

پس نگو                                                        

نگو که روياي دور از دسترس خوش نيست             

قبول ندارم                                                          

گرچه به ظاهر جسم خسته س                        

ولي دل...                                                     .

دريايي است                                                 

تاب و توانش بيش از اين هاست                       

دوستت دارم    و    تاوان آن  هرچه باشد  باشد   

دوستت خواهم داشت   بيشتر ازديروز               

باکي ندارم  از هيچ کس و هر کس                   

که                                                             

تو را دارم  عزيز                                            

بدان که خيلي دوستت  دارم         


 

نوشته شده توسط 2عاشق در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 ساعت 20:7 موضوع دست نوشته های دخترک عاشق پیشه | لینک ثابت


عشق من سلام

من مثل دختر عاشق پيشه(عشق من)دست به قلمم خوب نيست.
يعني ايشون از عشقش ميگه و مارو به كل شرمنده كرده.
خوب خودشه مي دونه كه تكه ‌‌‌براي من تك ستارست.
ستاره اي كه هيچ وقت نورش كم نميشه.
درسته يه كمي ازم دوره اما همش توي قلبمه.
خيلي دوست دارم و....
چند تا خط برات دارم درسته از خودم نيست ولي حرف دلمه


                         دیری است آوازهای من از زخمه ی نام تو آغاز می شود                                                                                               واز دوریت گلواژه های اشک از ابرهای حنجره ام لب باز می کنند.

ای گم شده  ای دورتر  ز خاطرات کودکی     اینک میان جنگل فراق تو               این ساز خسته ام  دیوانه وار آوازهای بیقرار را بر زین بالهای خاطره ام رم می دهند.

 من می مانم        من می مانم            با نام تو              با یاد تو       

 با روزهای دیدنت             با روز سخت رفتنت             وباز می بینمت  به روی زلف باد                که به دوردستها خیره گشته ای       وابرهای سوگوار   به روی شانه های تو  سرود گریه ساز کرده اند.

  نرو    نرو     نروبمان     برای روزهای خستگی    

  برای روزهای پر خیال شب بمان                            بمان


 

نوشته شده توسط 2عاشق در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 20:47 موضوع دست نوشته های اقای مدیر وبلاگ | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting